دیروز با مرضیه رفتیم بوستان و خرید کردیم دو تا شلوار خریدم. بعدش هم اومدم خونه.به پدرام زنگ زدم تازه رسیده بود تهران قرار شد بهم زنک بزنه که نزد. بعدش برام اس ام اس زد که با رفته بودم حموم با حوله خوابم برد.قربونش برم چامپولی نازنازی من
مامان هم طبق معمول تو قیافه اس
+ نوشته شده در بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۹ ساعت توسط shadow
|