خشكسالی امان مردم را بریده بود، چنانكه دیگر هیچ كاری را نمی توانستند انجام دهند.
بزرگان شهر در جمعی كه داشتند به این نتیجه رسیدند كه مردم شهر را جمع كنند و همگی دعای باران بخوانند، واز خدا بخواهند كه با بارش باران آنها را از خشكسالی نجات دهد.
همه مردم در میدان شهر جمع شدند و منتظر روحانی شهر بودند تا بیاید و دعای باران را شروع كنند، بالاخره روحانی آمد و رو به مردم كرد و گفت : تا به امروز نمی دانستم چرا ما از گرفتاری و خشكسالی نجات نمی یابیم ولی امروز با دیدن شما متوجه شدم ، چرا كه همه ما اینجا جمع شده ایم تا از كائنات بخواهیم بر ما باران نازل كند، ولی در جمع شما فقط همین دختر بچه ای كه این جلو نشسته با چتر آمده واین یعنی فقط یكی از ما به دعایی كه می كنیم ایمان داریم
موفقیت در بزرگ بودن نیست بلکه در پر بودن است
قلبها کوچکند ولی وسعتی به فراخی دریا ها دارند.
فرداست
وقتي تو گريه ميكني اي دوست، در دلم
انگار ابرهاي جهان گريه ميكنند
گويي كه گريه، فقط گريه ي تو نيست
همراه تو زمين و زمان گريه ميكنند
رنگ چشمات خیلی عجیبه
تو که اینهمه نگاهت واسه چشام گرمو نجیبه
میدونستی یا نه
میدونستی که چشات شکل یه نقاشییکه تو بچگی میشه کشید
.........میدونستیکه توی چشمای تو رنگین کمونو میشه دید
میدونستی یا نه
میدونستی که نموندی دلمو خیلی سوزوندی

چشاتو ازم گرفتی
منو تا گریه رسوندی
میدونستی که چشامی
همه ارزوهامی
میدونستی که همیشه تو تمام لحظه هامی
میدونستی همه ارزوهامو واسه چشم قشنگ تو پروندم رفتش
میدونستی یا نه ؟
میدونستی که جوونیمو واسه چشم عجییب تو سوزوندی رفتش
؟میدونستی یا نه
میدونستی که نموندی دلمو خیلی سوزوندی
چشاتو ازم گرفتی منو تا گریه رسوندی
میدونستی که چشمامی همه ارزوهامی
میدونستی که همیشه تو تمومه لحظاهامی
**گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلا رفته بود
اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج كنیم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت یك لبخند و یا نوازشی عاشقانه كنی
شمارش معکوش شروع شد
۱۹
۱۸
۱۷
۱۶
۱۵
۱۴
۱۳
...
اشتباه
نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط می بافی
نقشه را خوب ببین نکند
آخر کار قالی زندگیت را نخرند
ما را به ناز فروشان نیاز نیست
تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است ؟
مهم نیست که قفلها دست کیه ..مهم اینه که کلیدها دست خداست
يكي در آرزوي ديدن توست
يكي در حسرت بوسيدن توست
ولي من ساده و بي ادعايم
تمام هستي ام خنديدن توست