نامه ای به یک فاحشه !

راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !

مگر هردو از یک تن نیست؟

بفروش ! تنت را حراج کن من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.

 

فریدون فرخزاد

غریبه ها دوستانی هستند که هنوز با آنها آشنا نشده ایم.

دلم ...

اگر هر سازی که میبینی بد آهنگ است،

دلت تنگ است،

اگر ره توشه برداری،

قدم در راه بی برگشت بگذاری،

تمام خاطراتت را،

دلت را،

آرزویت را،

که برداری،

دلت تنگِ همان جای بد آهنگ است.