کرم و قورباغه یا شاپرک و قورباغه
جی آنه ویلیس
جی آنه ویلیس
منوچهر احترامي داستان نويس كودكان و نوجوانان بود كه در اسفند 87 ديده از جهان فروبست
متن زير داستان كوتاهي از اوست
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشانشاد بودن تنها انتقامیاست که میتوان از زندگی گرفت
ارنستو چهگوارا
تو گربه قصابی، من گربه سرگردان کوچه ها.
تو از ظرف لعابی میخوری،
من از دهان شیر.
تو خواب عشق میبینی، من خواب استخوان.
اما کار تو هم آسان نیست عزیز.
دشوار است
هر روز خدا دم جنباندن