امروز صبح از خونه که اومدم بیرون به پدرام زنگ زدم
اصلا انگار به دلم افتاده بود که نرفته کارگاه
رفتم پیشش
تا ۱۰ اینا پیشش بودم بعدش اومدم سرکار
خیلی خوب بود
خیلی دوسش دارم
+ نوشته شده در سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط shadow
|